ماهان همه ی زندگی مامان الهام و بابا محمدرضا

تـومالڪ تمـامِ احساسَ من و بابا هـستی

چشم های تو به من می بخشد شورِ عشق و مستی

 عع

 

hh 

پسرم بی شک جهان را به عشق کسی آفریدند...چونکه من آفریده ام از عشق جهانی برای تو.....ای مهربان ترین مخلوق عالم...در زمین آسمانی میشوم وقتی نگاهش میکنم............شکرت خدا

 

 

 

سبزی چشم تو –

- دریای خیال

پلک بگشا که به چشمان تو دریابم باز

مزرع سبز تمنایم را .

ای تو چشمانت سبز

در من این سبزی هذیان از توست

سبزی چشم تو تخدیرم کرد .

حاصل مزرعه سوخته بَرگم از توست

زندگی از تو و مرگم از توست.


 

[ سه شنبه 1 / 5 / 1392 ] [ 7 PM ] [ الی مامان ماهان جون ] [موضوع : ] [ ]
دایره لغات بامزه ی ماهان

یه سری از کلماتی که خیلی بامزه میگی رو یادداشت میکنم که همیشه تو ذهنم بمونه و بعدا خودت بخونی و کیف کنی

بهت میگم اسمت چیه؟؟؟

میگی:مانـــــــــــان

میگم چندسالته؟؟؟

میگی: دوووووو 

تیتاق:اتاق

نینوم:بیرون

نینام:لیوان

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ جمعه 27 / 4 / 1393 ] [ 6 PM ] [ الی مامان ماهان جون ] [موضوع : ] [ ]
ماهان و ساینا ---خرداد 1393---

عکسایی که میذارم مربوط میشه به 15 خرداد که من و شما و بابایی با هم دیگه رفتیم اصفهان خونه دایی

غلام عزیز

اونجا دختر دایی عزیز هم همراه دختر نازش ساینا جون اومده بودن و شما خیلی بهت خوش گذشت

کلی با ساینا بازی کردی

ساعت 3 بعد از ظهر بود که همه اهالی منزل به خواب (خواب که چه عرض کنم خلسه بود انقد عمیق بود) خوش بعد از ناهار فرو رفتند فقط من و مامان ساینا بخاطر شما دو تا وروجک که خیال خواب نداشتید نتونستیم بخوابیم

برای همین شما رو برداشتیم با هم رفتیم پارک 

خییییییییییییلی خوش گذشت

و شما دوتا هم خیلی بازی کردید

عکسا هم مربوط به بازی شما دوتا تو پارکه

 

مممم

 

مس

 

بقیه عکسا رو در ادامه مطلب ببینید


ادامه مطلب
[ جمعه 27 / 4 / 1393 ] [ 6 PM ] [ الی مامان ماهان جون ] [موضوع : ] [ ]
ماهان و عسل تیر ماه 1393

این عکسا مال یه روز خوب هست که با خاله اینا و مامان اینا رفتیم خونه روستای

خونه ی مادر بزرگ عزیز 

که خیلی سر سبز و قشنگه و هنوز بافت سنتی خودشو تا حدودی حفظ کرده

توش پر از درختای قشنگه

درخت گردو ، درخت شاه توت ، سنجد ، زردآلو و ...

شما و عسل خانوم حسابی تو حیاط بازی کردید و بهتون خوش گذشت

روز خیلی خوبی بود

انشاالله خدا مادربزرگ رو برامون حفظ کنه

 

شما اینجا گیر داده بودی مثل عسل موهاتو خوشگل کنی

مانان و عسل

 

بقیه عکسا رو در ادامه مطلب ببینید


ادامه مطلب
[ جمعه 27 / 4 / 1393 ] [ 5 PM ] [ الی مامان ماهان جون ] [موضوع : ] [ ]
زیبا و خواندنی

گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر
با اعتماد، زمان حالت را بگذران
و بدون ترس برای آینده آماده شو

ایمانت را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز
شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن
زندگی شگفت انگیز است
فقط در صورتیكه بدانی چطور زندگی کنی

مهم این نیست که قشنگ باشی
قشنگ این است که مهم باشی !
حتی برای یک نفر
كوچك باش و عاشق ... كه عشق، خود میداند آئین بزرگ دانستنت را
بگذار عشق خاصیت تو باشد، نه رابطه خاص تو با کسی

موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن
هر روز صبح در آفریقا، آهویی از خواب بیدار میشود
و برای زندگی كردن و امرار معاش در صحرا میچرد

آهو میداند كه باید از شیر سریعتر بدود
در غیر اینصورت طعمه شیر خواهد شد
شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا میگردد
میداند كه باید از آهو سریعتر بدود، تا گرسنه نماند

مهم این نیست كه تو شیر باشی یا آهو ...
مهم اینست كه با طلوع آفتاب از خواب برخیزی و برای زندگیت
با تمام توان
و با تمام وجود شروع به دویدن كنی ...

زلال باش ... ،‌ زلال باش ... ،
زلال تر از قطرات اشک
فرقی نمی كند كه گودال كوچك آبی باشی
یا دریای بیكران، زلال كه باشی، آسمان در تو پیداست


دو چیز را همیشه فراموش كن:خوبی كه به كسی می كنی
بدی كه كسی به تو می كند

همیشه به یاد داشته باش:در مجلسی وارد شدی زبانت را نگه دار
در سفره ای نشستی شكمت را نگه دار
در خانه ای وارد شدی چشمانت را نگه دار
در نماز ایستادی دلت را نگهدار

دنیا دو روز است:یك روز با تو و یك روز علیه تو
روزی كه با توست مغرور مشو و روزی كه علیه توست مایوس نشو
چرا كه هر دو پایان پذیرند

به چشمانت بیاموز كه هر شخصی ارزش نگاه ندارد
به دستانت بیاموز كه هر گلی ارزش چیدن ندارد

دو چیز را از هم جدا كن:عشق و هوس
چون اولی مقدس است و دومی شیطانی
اولی تو را به پاكی می برد و دومی به پلیدی

چشم و زبان، دو سلاح بزرگ در نزد تواند
چگونه از آنها استفاده میكنی؟
مانند تیری زهرآلود یا آفتابی جهانتاب؟
زندگی گیر یا زندگی بخش؟

بدان كه قلبت كوچك است پس نمیتوانی تقسیمش كنی
هرگاه خواستی آنرا ببخشی با تمام وجودت ببخش كه كوچكیش جبران شود
هیچگاه عشق را با محبت، دلسوزی، ترحم و دوست داشتن یكی ندان
همه اینها اجزاء كوچكتر عشق هستند نه خود عشق
همیشه با خدا درد دل كن نه با خلق خدا و فقط به یگانه عالم توكل كن
آنگاه می بینی كه چگونه قبل از اینكه خودت دست به كار شوی، كارها به خوبی پیش می روند

میدانی که:از خدا خواستن عزت است
اگر برآورده شود رحمت است و اگر نشود حكمت است
از خلق خدا خواستن خفت است
اگر برآورده شود منت است اگر نشود ذلت است

پس هر چه می خواهی از خدا بخواه
و در نظر داشته باش كه
برای او غیر ممكن وجود ندارد و تمام غیر ممكن ها فقط برای توست

[ چهارشنبه 4 / 4 / 1393 ] [ 9 AM ] [ الی مامان ماهان جون ] [موضوع : ] [ ]
مهربانی خداوند

خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است.

بنده: خدایا ! خسته ام! نمی توانم.

خدا: بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان.

بنده: خدایا ! خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم…


خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان

بنده: خدایا سه رکعت زیاد است

خدا: بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان

بنده: خدایا ! امروز خیلی خسته ام! آیا راه دیگری ندارد؟

خدا: بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله

بنده: خدایا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد!

خدا: بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله

بنده: خدایا هوا سرد است!نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم

خدا: بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب می کنیم

بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد

خدا: ملائکه ی من! ببینید من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است چیزی به اذان صبح نمانده

او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده

ملائکه: خداوندا! دوباره او را بیدار کردیم ،اما باز خوابید

خدا: ملائکه ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست

ملائکه: پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود!

خدا: اذان صبح را می گویند هنگام طلوع آفتاب است ای بنده ی من بیدار شو

نماز صبحت قضا می شود خورشید از مشرق سر بر می آورد

ملائکه:خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟

خدا: او جز من کسی را ندارد…شاید توبه کرد…


بنده ی من تو به هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا میدهم

که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صد ها خدا 

 

ل

[ چهارشنبه 4 / 4 / 1393 ] [ 9 AM ] [ الی مامان ماهان جون ] [موضوع : ] [ ]
داستان پندآموز درباره قرآن

مردی همسر و سه فرزندش را ترک کرد و در پی روزی خود و خانواده اش راهی سرزمینی دور شد... فرزندانش او را از صمیم قلب دوست داشتند و به او احترام می گذاشتند.
مدتی بعد ، پدر نامه ی اولش را به آن ها فرستاد. بچه ها آن را باز نکردند تا آنچه در آن بود بخوانند ، بلکه یکی یکی آن را در دست گرفته و بوسیدند و گفتند : این نامه از طرف عزیزترین کس ماست.

سپس بدون این که پاکت را باز کنند ، آن را در کیسه‌ی مخملی قرار دادند ... هر چند وقت یکبار نامه را از کیسه درآورده و غبار رویش را پاک کرده و دوباره در کیسه می‌گذاشتند... و با هر نامه ای که پدرشان می فرستاد همین کار را می کردند.


سال ها گذشت. پدر بازگشت، ولی به جز یکی از پسرانش کسی باقی نمانده بود، از او پرسید : مادرت کجاست ؟ پسر گفت : سخت بیمار شد و چون پولی برای درمانش نداشتیم، حالش وخیم تر شد و مرد.


پدر گفت : چرا ؟ مگر نامه ی اولم را باز نکردید ؟ برایتان در پاکت نامه پول زیادی فرستاده بودم! پسر گفت : نه . پدر پرسید : برادرت کجاست ؟ پسر گفت : بعد از فوت مادر کسی نبود که او را نصیحت کند ، او هم با دوستان ناباب آشنا شد و با آنان رفت .

پدر تعجب کرد و گفت : چرا؟ مگر نامه ای را که در آن از او خواستم از دوستان ناباب دوری گزیند ، نخواندید؟ پسر گفت :نه ... مرد گفت : خواهرت کجاست ؟ پسر گفت : با همان پسری که مدت ها خواستگارش بود ازدواج کرد الآن هم در زندگی با او بدبخت است. پدر با تأثر گفت : او هم نامه‌ی من را نخواند که در آن نوشته بودم این پسر آبرودار و خوش نامی نیست و من با این ازدواج مخالفم ؟ پسر گفت : نه ...

به حال آن خانواده فکر کردم و این که چگونه از هم پاشید ، سپس چشمم به قرآن روی طاقچه افتاد که در قوطی مخملی زیبایی قرار داشت. وای بر من ...! رفتار من با کلام الله مثل رفتار آن بچه ها با نامه های پدرشان است! من هم قرآن را می‌بندم و در کتابخانه ام می گذارم و آن را نمی خوانم و از آنچه در اوست ، سودی نمی برم، در حالی که تمام آن روش زندگی من است


.
.
.
ای کاش فکر می کردیم

 

قرآن

[ چهارشنبه 4 / 4 / 1393 ] [ 9 AM ] [ الی مامان ماهان جون ] [موضوع : ] [ ]
برای تو...

برای تو می نویسم 

برای تویی که تمام تنهاییم پراز یادتوست 

برای تویی که احساسم از آنِ وجود نازنین توست 

برای تویی که تمام هستی ام درعشق تو غرق شده 

برای تویی که هرلحظه دوریت برایم مثل یک قرن است 

برای تویی که سکوتت سخت ترین شکنجه من است 

برای تویی که عشقت معنای بودنم است 

برای تویی که غم هایت معنای سوختنم است 

777

 

[ چهارشنبه 4 / 4 / 1393 ] [ 9 AM ] [ الی مامان ماهان جون ] [موضوع : ] [ ]
عشق بدون تو معنا نداره ....

خـــــــــــدایــــــــــــــــــا هــــــــــفـــــــــــت میـــــــــــلیـــــــــــــــــــــــارد

نـــــــــــفـــــــــــــــــــــــر مـــــــــــــــــــال تـــــــــــــــــو 

ایـــــــــــــن دو  نــــــــــــــــــــــــــــفــــــــــــــــــــــــــــــر

مـــــــــــــــــــــال مــــــــــــــــن 

 

پسرک نازم...ماهانم... دوستت دارم همه ی وجودم

محمدرضای من .... عاشقتم همسر عزیزم

 

هههه

[ چهارشنبه 4 / 4 / 1393 ] [ 9 AM ] [ الی مامان ماهان جون ] [موضوع : ] [ ]
من و تو = ماهان

خوابیدن میان دستان تو


بیدار شدن روبه روی چشمان تو


دیدن لبخند هر روزه ی تو


گرفتن دستان گرم تو


سر بر بازوی تو نهادن


سرت را به سینه فشردن


راه رفتن بازو به بازو کنار نگاه تو


این است تنها آرزوی من, رویای همه ی شبهای من..

 

[ سه شنبه 20 / 3 / 1393 ] [ 8 PM ] [ الی مامان ماهان جون ] [موضوع : ] [ ]
برای همسر عزیزتر از جونم

خدا تو را که می آفرید

حواسش به آرزوهای من بود

تو شدی همان آرزوی من
 
 
[ سه شنبه 20 / 3 / 1393 ] [ 8 PM ] [ الی مامان ماهان جون ] [موضوع : ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 11 صفحه بعد